علی‌اکبر صالحی اظهار کرد: از همان زمان اشغال سفارت آمریکا، سلسله مشکلات ما، از جنگ تحمیلی گرفته تا مسائل دیگر شروع شد.

اعترافی تلخ؛ مشکلات ما از اشغال سفارت آمریکا آغاز شد/ کشوری از ما دفاع نمی‌کند

علی‌اکبر صالحی، وزیر اسبق امور خارجه ایران در یک گفت‌وگوی مفصل با روزنامه اطلاعات اظهاراتی را بیان کرد که در ادامه می‌آید:

بنده قبل از انقلاب در دانشگاه صنعتی شریف برای مقطع فوق لیسانس درسی درباره انرژی می‌دادم که چندتا اصل را در آن درس می‌گفتم. یکی اینکه می‌گفتم کشوری که انرژی دارد بهتر است این منابع انرژی خود را صادر نکند چون انرژی، منبع و منشأ حرکت است و کشوری که می‌خواهد صنعت و  جامعه‌اش رشد کند احتیاج به انرژی دارد. خب اگر ما انرژی داریم چرا صادر کنیم، بهتر است خودمان استفاده کنیم. پس سعی کنیم آن را خام صادر نکنیم مگر در مواقع اضطرار و یا تبدیل آن به ارزش افزوده.

دوم اینکه انرژی که خداوند به عنوان یک ودیعه و یک نعمت به ما داده، متعلق به همه نسل‌ها است و این انرژی فقط متعلق به نسل کنونی نیست که آن را استخراج کنند و تبدیل به گوشت و مرغ و نان و گندم از این چیزها بکنند و آن را مصرف کنند و برای نسل‌های بعدی چیزی به جا نگذارند. بنابراین ما باید این انرژی را استخراج و آن را تبدیل به دارایی کنیم، نه اینکه آن را در بودجه لحاظ کنیم. به عبارت دیگر باید آن را در سرمایه گذاری های مولد بکار بگیریم.

سوم اینکه باید پول نفت در صندوقی جداگانه سپرده شود. امروز نام چنین صندوقی را «صندوق توسعه ملی» گذاشته اند.

و چهارم اینکه قیمت انرژی که مصرف می‌کنیم قیمت واقعی باشد. اینها اصولی بود که در کلاس مطرح می کردیم.

وقتی انقلاب شد، بزرگان انقلاب گفتند ما  انرژی را مجانی می‌کنیم، برق را مجانی می‌کنیم و غیره. این نشان می‌داد که برنامه نداشتیم؛ هرچند نیت، خیرخواهانه بود اما راهش این نبود که چیزی را مجانی کنیم بلکه راهش این بود که توازن بین عرضه و تقاضا بر اساس قیمت واقعی ایجاد شود تا هم جلوی اسراف گرفته شود و هم راندمان فعالیت ها اصلاح و بهینه شود. اگر چنین کرده بودیم، امروز با ناترازی های کمرشکن روبرو نبودیم، بلکه بر عکس، همه از مواهب مادی آن استفاده می کردیم. 

همانطور که در ابتدا گفتم، انقلاب ما بینشی بود و حرفهای ایدئولوژیک و جهان محوری می زد و این باعث شد که همه اعم از همسایه‌ها و غربی ها را نگران کند.

غربی‌ها کمونیسم را برای حدود ۷۰ سال می‌شناختند و تکلیفشان با آن روشن بود اما پدیده انقلاب اسلامی را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند چگونه با آن تعامل یا برخورد کنند؛ بخصوص که این انقلاب، هم مردمی بود و هم ریشه در باورها داشت؛ لذا غربی‌ها را بر آن داشت که اجازه ندهند این انقلاب رشد کند، زیرا معتقد بودند اگر به آن فرصت داده شود، پیامش سریعا جهانی می شود و لذا باید آن را در نطفه خفه کرد.

از همین رو، وقتی شما روزنامه‌های آن زمان را ورق بزنید می‌بینید که از همان موقع می‌گفتند این انقلاب یک هفته دیگر فرو می‌پاشد، یک ماه دیگر سرنگون می‌شود و غیره. الان هم بعد از این همه سال وقتی شبکه‌های اجتماعی و ماهواره ها را مشاهده کنید، می‌بینید این چرخه همچنان ادامه دارد. بنابراین پدیده انقلاب اسلامی برای جهان ناآشنا بود. کیسینجر هم می‌گوید: وقتی انقلاب ایران شکل گرفت ما فکر می‌کردیم توده‌ای‌ها راهبری آن را برعهده دارند چون فکر نمی‌کردیم اسلام قدرت ایجاد انقلاب داشته باشد و حکومت را در دست بگیرد، به همین دلیل ما غافلگیر شدیم.

کیسینجر جمله دیگری نیز دارد که می‌گوید جمهوری اسلامی، هم باورهای بینشی خود را پیاده می‌کند و هم اینکه عضو سازمان ملل است و این دو با هم در تعارض است. به گفته کیسینجر، جمهوری اسلامی بر اساس منشور سازمان ملل همیشه از کشورهای دیگر می‌خواهد در امور داخلی‌اش دخالت نکنند، اما نوبت به خودش که می‌رسد می‌گوید من آزادم هر کاری دلم خواست انجام بدهم. این باعث شد که اینها با یک تردیدی به ما نگاه کنند و آرام آرام از دورمان کنار بروند. البته ما می‌توانستیم خواسته‌های خود را حفظ کنیم، اما هوشمندانه‌تر عمل کنیم. ما متأسفانه هوشمندانه عمل نکردیم؛ مثلاً اشغال سفارت آمریکا چه نفعی داشت؟

از همان زمان اشغال سفارت، سلسله مشکلات ما، از جنگ تحمیلی گرفته تا مسائل دیگر شروع شد. اگر ما جهان‌بینی خود را حفظ و مقررات بین‌المللی را نیز رعایت می‌کردیم، یعنی دست به تلفیق هوشمندانه این دو می‌زدیم شاید با مشکلات کمتری روبرو می‌شدیم. تفاوت ما با آنها این است که آنها شوخی ما را جدی می‌گیرند ولی ما تهدید و حرف جدی آنها را شوخی می‌گیریم. زمانی که ترامپ گفت بعد از ۶۰ روز به تهران حمله می‌کنیم، برخی دوستان گفتند این بلوف است و آنها جرأت چنین کاری را ندارند.

متأسفانه ما گاهی در بیان و رفتار هوشیارانه و هوشمندانه عمل نمی کنیم و چه بسا از روی احساسات و عصبانیت‌های آنی واکنش‌هایی نشان می‌دهیم و از کلمات و عباراتی استفاده می‌کنیم که با رویه و زبان دیپلماتیک بین المللی همخوانی ندارد.

از آنجایی که این‌گونه مسائل را رعایت نکردیم، لذا آرام‌آرام تنهاتر شدیم. البته این را هم بگویم که تنهاتر میان دولت‌ها شدیم، نه ملت‌ها.

این را هم اشاره کنم که کتابی نوشته شده است به نام «تنهایی استراتژیک ایران» که می گوید ایران از زمان ساسانیان در بزنگاههای مختلف از نظر استراتژیک تنها بوده است. البته تنهایی استراتژیک متفاوت از منزوی بودن جغرافیایی است. ما هرگز منزوی نبوده‌ایم زیرا جغرافیای ایران به گونه‌ای است که شرق و غرب و شمال و جنوب را به هم وصل می‌کند. پس لاجرم منزوی نیستیم اما تنها هستیم و این تنهایی در شرایط کنونی بیشتر حس می‌شود.

اگر الان خدای ناکرده یک درگیری برای ایران بوجود بیاید، همه کشورها فقط از دور نظاره‌گر خواهند بود و نباید انتظار داشته باشیم یک کشوری بیاید از ما دفاع کند زیرا به شدت تنهاییم.

اما این تنهایی چگونه بوجود آمده است؟ همانطور که قبلا عرض شد، یک مقدارش بخاطر مواضع سیاسی ما در ابتدای انقلاب بود که موجب نگرانی همسایه ها و برخی کشورهای مسلمان و نیز کشورهایی که دارای اقلیت مسلمان هستند، و یک مقدارش هم نگرانی غرب بوده از اینکه ایران ممکن است در نظم جهانی اختلال ایجاد کند. معتقدند اگر ایران قدرت بگیرد برای جهان خطرناک است. اما سیر تحولات جهانی  مانند نسل کشی بی سابقه در تاریخ بشر در غزه  به‌گونه‌ای پیش می‌رود که اتفاقاً ایران نزد افکار عمومی جهان به عنوان مظلوم در حال ظهور است. برای جهان ثابت شد که ظالم کیست و مظلوم کیست. در این شرایط ما باید حواسمان باشد تا از این به بعد با درنظرگرفتن تجارب گذشته در تعاملات داخلی و بین المللی خود، بر اساس جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل کنیم.

وضعیت کنونی مثل این است که ایران در شرایط جنگ احزاب در صدر اسلام قرار گرفته است؛ از یک طرف با روایت پردازی ها و تصویرسازی های ظالمانه و از طرف دیگر با تهدیدهای نظامی روبرو می باشد. بنده معتقدم که خداوند متعال به لطف و اذن خود و به پاس خون شهیدانمان، ما را از این شرایط دشوار همانگونه که در جنگ احزاب رخ داد، نجات خواهد داد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها

بازرگانی