خاورمیانه وارد مرحله‌ای شده که نه صلح در آن معنا دارد و نه جنگ پایان‌پذیر به نظر می‌رسد. هرمز حالا فقط یک تنگه نیست؛ به قلب نبرد ژئوپلیتیکی، انرژی و بازدارندگی تبدیل شده و هر آتش‌بس، بیش از آنکه نشانه آرامش باشد، وقفه‌ای موقت پیش از بحران بعدی است.

قلب نبرد اکنون در «هرمز» است/ در خاورمیانه دیگر نه صلح معنا دارد و نه جنگ، پایان!

رویداد۲۴ نوشت: درگیری ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی اکنون وارد مرحله‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک بحران مقطعی یا یک جنگ محدود دانست. آنچه در حال شکل‌گیری است، بیشتر شبیه ورود منطقه به یک وضعیت مزمن و بی‌ثبات است؛ وضعیتی که در آن نه مذاکره توان متوقف‌کردن تنش را دارد و نه طرف‌ها آماده عبور کامل به سمت جنگی فراگیر هستند. اما در عین حال، همه نشانه‌ها حاکی از آن است که منطقه به نقطه‌ای بسیار خطرناک نزدیک شده؛ نقطه‌ای که یک حمله محدود، یک سوءمحاسبه یا یک شوک ناگهانی می‌تواند کل معادله را وارد فاز تازه‌ای کند.

در هفته‌های اخیر، اگرچه پیام‌ها از طریق میانجی‌ها میان تهران و واشنگتن ادامه داشته، اما به نظر می‌رسد مذاکرات عملاً به بن‌بست رسیده است. در چنین شرایطی، این جمع‌بندی در حال تقویت است که آمریکا ممکن است برای شکستن قفل سیاسی و وادار کردن ایران به عقب‌نشینی، به سمت یک اقدام نظامی محدود، اما پراثر حرکت کند؛ حمله‌ای که هدفش نه آغاز جنگی تمام‌عیار، بلکه ایجاد شوک روانی، امنیتی و سیاسی در تهران باشد. به همین دلیل، احتمال اقدام نظامی در روزهای آینده نسبت به قبل بیشتر به نظر می‌رسد.

در مقابل، به نظر می‌رسد در تهران نیز این برداشت شکل گرفته که درگیری جدید تقریباً اجتناب‌ناپذیر است. همین مسئله باعث شده ایران نه‌تنها بخش مهمی از توان موشکی و زیرساخت‌های زیرزمینی خود را بازیابی کند، بلکه برای دور جدید درگیری نیز بانک اهداف تازه‌ای تعریف کند؛ اهدافی که قرار است در صورت آغاز جنگ، شوکی مشابه روزهای نخست جنگ رمضان ایجاد کنند. تفاوت مهم اینجاست که این بار سطح غافلگیری احتمالاً کمتر از گذشته خواهد بود. اگرچه همچنان احتمال ترور برخی چهره‌ها وجود دارد، اما به نظر نمی‌رسد شرایط برای تکرار عملیات‌های گسترده و هم‌زمانِ روز نخست دو جنگ قبلی فراهم باشد.

نکته مهم‌تر این است که ایران ظاهراً در دور جدید، تمرکز بسیار بیشتری بر رژیم صهیونیستی خواهد گذاشت. برخلاف مرحله قبلی که بخش مهمی از پاسخ‌ها حول خلیج فارس و هرمز تعریف می‌شد، اکنون نشانه‌هایی وجود دارد که رژیم صهیونیستی به اولویت اصلی تهاجمی تهران تبدیل شده است. با این حال، معادله خلیج فارس همچنان تعیین‌کننده باقی مانده است. امارات، بحرین و کویت در صدر آسیب‌پذیرترین بازیگران منطقه قرار دارند و اگر زیرساخت‌های انرژی ایران هدف قرار گیرد، احتمال کشیده‌شدن عربستان سعودی به درگیری نیز افزایش پیدا می‌کند؛ حتی اگر ریاض تلاش کند خود را از جنگ کنار نگه دارد.

در همین چارچوب، رفتار کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بسیار معنادار شده است. عربستان، قطر و عمان تلاش می‌کنند تا حد ممکن از ورود مستقیم به درگیری فاصله بگیرند و ظاهراً پیام‌هایی نیز میان آنها و تهران رد و بدل شده است. این کشورها به‌خوبی می‌دانند که جنگ جدید، دیگر صرفاً یک نبرد محدود میان ایران و رژیم صهیونیستی نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند مستقیماً زیرساخت‌های انرژی، صادرات نفت و ثبات داخلی آنها را تهدید کند. به همین دلیل، برخلاف برخی مقاطع گذشته، اکنون نوعی احتیاط آشکار در رفتار بسیاری از بازیگران عرب منطقه دیده می‌شود.

در سطح کلان‌تر، مسئله اصلی این جنگ دیگر فقط موشک یا برنامه هسته‌ای نیست؛ بلکه «کنترل ژئوپلیتیکی هرمز» است. یکی از مهم‌ترین تحولات این بحران آن بود که ایران توانست مفهوم بستن تنگه را به نوعی «مدیریت انتخابی تنگه» تبدیل کند. اجازه عبور کشتی‌های چینی تحت پروتکل‌های هماهنگ‌شده با تهران، پیامی روشن داشت: هرمز برای همه بسته نیست، بلکه عبور از آن بدون درنظر گرفتن منافع ایران دیگر ممکن نیست. همین مسئله باعث شده آمریکا و متحدانش با واقعیتی دشوار مواجه شوند؛ اینکه حتی اگر بتوانند بخشی از زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار دهند، حذف کامل قدرت دخالت و کنترل تهران بر هرمز بسیار دشوارتر از برآوردهای اولیه است.

در این میان، آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز با یک معضل بزرگ روبه‌رو هستند. از یک طرف، آنها نمی‌خواهند ایران پس از جنگ، با تصویر «بقای موفق» از این بحران خارج شود؛ زیرا چنین وضعیتی می‌تواند بازدارندگی واشنگتن و تل‌آویو را تضعیف کند. از طرف دیگر، ورود به یک جنگ گسترده‌تر ریسک بسیار بالایی دارد. به همین دلیل، در بخشی از محافل آمریکایی و رژیم صهیونیستیی، ایده «وارد کردن بیشترین درد در کمترین زمان» در حال تقویت است؛ یعنی حمله به زیرساخت‌های انرژی، عملیات ویژه، حملات سنگین هوایی یا حتی بررسی گزینه‌های بسیار پرریسک‌تر برای رسیدن به یک پیروزی سریع و وادار کردن تهران به عقب‌نشینی سیاسی.

با این حال، حتی در همین فضای پرتنش نیز استفاده از سلاح تاکتیکی همچنان یکی از کم‌احتمال‌ترین سناریوها باقی می‌ماند؛ نه به دلیل نبود توانایی، بلکه به دلیل پیامدهای سیاسی و راهبردی آن. شکستن سنت هشتادساله عدم استفاده از سلاح هسته‌ای می‌تواند کل نظم بازدارندگی جهانی را تغییر دهد و آستانه استفاده از این سلاح را در جهان پایین بیاورد؛ مسئله‌ای که نه‌تنها برای آمریکا، بلکه برای تمام قدرت‌های هسته‌ای تبعاتی غیرقابل‌پیش‌بینی خواهد داشت.

هم‌زمان، بحران هرمز وارد مرحله‌ای شده که اثر آن دیگر فقط در بازار نفت خام دیده نمی‌شود. شوک اصلی اکنون به بازار سوخت، حمل‌ونقل، زنجیره تأمین و زندگی روزمره مردم منتقل شده است. در بسیاری از کشورهای آسیایی، افزایش قیمت گازوئیل، بنزین و سوخت جت بسیار شدیدتر از رشد قیمت نفت خام بوده و همین موضوع، بحران انرژی را به بحران اجتماعی و اقتصادی تبدیل کرده است. کشورهایی مانند فیلیپین، اندونزی و ویتنام اکنون مستقیماً هزینه این تنش را در اقتصاد داخلی خود احساس می‌کنند.

در این میان، چین با دقت در حال مدیریت بحران است. پکن از یک سو خواهان باز ماندن هرمز است و از سوی دیگر، تلاش می‌کند رابطه خود با تهران را حفظ کند. هم‌زمان، بحران اخیر باعث شده مدل چینیِ مبتنی بر انرژی پاک، خودروهای برقی و کاهش وابستگی به گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی جذاب‌تر شود. به همین دلیل، بخشی از اثر بلندمدت این جنگ احتمالاً نه در میدان نظامی، بلکه در تغییر تدریجی نظم انرژی جهان و افزایش نفوذ اقتصادی چین دیده خواهد شد.

در داخل ایران نیز جنگ فقط یک مسئله خارجی نیست. در واقع، ایران همچنان تلاش می‌کند میان بقای ژئوپلیتیکی و هزینه‌های اقتصادی داخلی تعادل برقرار کند؛ تعادلی که بار اصلی آن بر دوش جامعه است.

در نهایت، آنچه امروز در خاورمیانه دیده می‌شود، نه یک صلح پایدار است و نه یک جنگ پایان‌یافته. منطقه وارد مرحله‌ای شده که در آن آتش‌بس‌ها موقتی، بازدارندگی‌ها شکننده و احتمال بازگشت درگیری همواره حاضر است. رژیم صهیونیستی به دنبال راهبرد «چمن‌زنی» و جلوگیری از بازسازی کامل توان ایران است؛ آمریکا می‌خواهد بدون ورود به جنگی فرسایشی، اعتبار بازدارندگی خود را احیا کند؛ و ایران تلاش می‌کند نشان دهد نه‌تنها از جنگ عبور کرده، بلکه هرمز را به مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی خود تبدیل کرده است.

شاید مهم‌ترین واقعیت این بحران همین باشد: جنگ هنوز تمام نشده؛ فقط شکل آن تغییر کرده است. اکنون میدان اصلی نبرد، تنها آسمان و دریا نیست؛ بلکه اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، زنجیره تأمین، بازدارندگی هسته‌ای و حتی نظم آینده جهان است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها

بازرگانی