یک اقتصاددان می گوید: در خصوص نحوه حاکمیت در کشور و به ویژه در حوزه اقتصاد با مشکلات زیادی روبرو هستیم؛ هنوز به درستی نمی‌دانیم خواهان چه نظام اقتصادی هستیم و ملزومات آن چیست.

اقتصاد باید اصل باشد، نه اینکه تحت‌الشعاع سیاست قرار گیرد

اعتراضات ۱۴۰۴ ایران، اگرچه اغلب با محرک‌های اقتصادی آغاز شده‌اند، اما به‌تدریج ابعادی فراتر از مطالبات معیشتی پیدا کرده و به نقد شیوه حکمرانی و کارکرد ساختارهای موجود رسیده‌اند.

راه‌حل خروج از این بحران، نه در اقدامات مقطعی اقتصادی، بلکه در بازنگری بنیادین در قواعد بازی حکمرانی است. اگر سیستم حاضر به شنیدن نارضایتی به‌عنوان «سیگنالی برای اصلاح» نباشد

در چنین شرایطی، بحث اصلاحات اساسی در شیوه های حکمرانی، سیاستگذاری های اقتصادی و سیاسی، نحوه عملکرد نهادهای تصمیم‌گیر، رابطه بین مردم و حاکمیت و ... دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که آیا این اعتراضات می‌توانند به مسیری برای تغییرات پایدار و ساختاری تبدیل شوند؟

اقتصادنیوز برای بررسی این موضوع و واکاوی چشم‌انداز اصلاحات، با داوود سوری، اقتصاددان، گفت‌وگو کرده است.

مشروح گفت‌وگو با داوود سوری، اقتصاددان را بخوانید؛

*****

*آقای سوری! در تحلیل‌هایی که از اعتراضات اخیر می‌شد، برخی بر ابعاد اقتصادی آن تأکید داشتند و برخی بر ابعاد سیاسی، اما یک نکته که شاید برخی چهره‌ها به آن توجه دارند، این است که اعتراضات معطوف به شیوه حکمرانی است، نه صرفاً اعتراضات اقتصادی یا سیاسی. این نشان می‌دهد که ایران در بزنگاهی است که باید به سمت اصلاحات اساسی در ساختارها و شیوه حکمرانی حرکت کند. نگاه شما چیست و آیا فضا برای تبدیل اعتراضات به کانالی برای ورود به این اصلاحات فراهم است یا می‌توان چشم‌اندازی برای آن دید؟

باید توجه داشت که تفکیک اعتراضات به دسته‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیار دشوار است و مرز مشخصی میان آن‌ها وجود ندارد. اگرچه ممکن است بهانه شروع اعتراضات از بازار و وضعیت اقتصادی باشد، اما وقتی مردم به صورت گسترده در خیابان‌ها نسبت به نحوه حکمرانی اعتراض می‌کنند، این نشان‌دهنده انباشت مسائل زیادی در ذهن آن‌هاست که موجب ناراحتی و در نهایت حضور خیابانی برای بیان خواسته‌هایشان شده است.

هرچند جرقه اولیه ممکن است اقتصادی باشد، اما بنده فکر نمی‌کنم این مشکل صرفاً ریشه اقتصادی داشته باشد، هرچند مشکلات اقتصادی همچنان به قوت خود باقی هستند. این بحران جنبه‌های بسیار متفاوتی دارد که نسبت به حل آن‌ها در چارچوب فعلی چندان امیدوار نیستم؛ چرا که در منظومه فکری مسئولان فعلی، این قبیل درخواست‌ها پذیرفته شده نیست و بعید به نظر می‌رسد مجموعه حاکمیت بتواند پاسخ مناسبی به این مطالبات بدهد.

در گذشته مشکل ما دورقمی بودن تورم بود اما...

*برای تغییرات ساختاری و اساسی، به هر حال یک فشار از پایین و انعطاف از بالا نیاز است. به نظر می‌رسد این فشار از پایین در اعتراضات ده سال اخیر در حال شکل‌گیری است، اما انعطاف از بالا چندان مشهود نیست و بیشتر معطوف به اقدامات مقطعی و کوتاه‌مدت است. از منظر اقتصادی و نهادی، این روند به چه سرانجامی می‌رسد؟

ما شاهد هستیم که در این چالش، کشور از لحاظ اقتصادی در حال ضعیف شدن است و سطح رفاه مردم کاهش می‌یابد. قریب به ۱۵ سال است که با نرخ رشد منفی یا بسیار پایین مواجه هستیم. در حالی که در گذشته مشکل ما دورقمی بودن تورم بود، اکنون شاهد تورم بالای ۵۰ درصد هستیم و نرخ ارز نیز با سرعت بالایی در حال افزایش است.

تمامی این موارد ناشی از ناهماهنگی و ناسازگاری سیاست‌های کلان با خواسته‌های مردم است. این مشکلات در شاخص‌های اقتصادی نمود یافته و تداوم مسیر منفی این شاخص‌ها، به طور قطع نارضایتی‌ها را تشدید کرده و مسائل مهم‌تر و چالش‌برانگیزتری را به دنبال خواهد داشت.

اقتصاد باید اصل باشد، نه اینکه تحت‌الشعاع سیاست و ایدئولوژی قرار گیرد

*چقدر شرایط فعلی ضرورت اصلاحات در قانون اساسی را نشان می‌دهد، اصلاحاتی که به سمت باز کردن فضای اقتصاد سیاسی و بازتنظیم روابط و سیاست خارجی ایران باشد؟ اگر بپذیریم حاکمیت تن به اصلاحات اساسی بدهد، آیا اولویتی در این اصلاحات وجود دارد یا اصلاحات باید چندلایه و همزمان دنبال شود؟

فارغ از اتفاقات اخیر، چنین نیازی همواره حس می‌شده و اتفاقاً عدم توجه به همین نیازهاست که منجر به بروز مشکلات فعلی و کشیده شدن اعتراضات به سطح خیابان شده است. ما در خصوص نحوه حاکمیت در کشور و به ویژه در حوزه اقتصاد با مشکلات زیادی روبرو هستیم؛ هنوز به درستی نمی‌دانیم خواهان چه نظام اقتصادی هستیم و ملزومات آن چیست.

همچنان باور نداریم که اقتصاد باید رشد، تولید و درآمد ایجاد کند و به جای آن، بر مفهومی از عدالت تأکید می‌کنیم که حاکمان آن را به معنای «برابری» تعریف می‌کنند. همچنین قوانین و دستورالعمل‌هایی داریم که با دنیای امروز همخوانی ندارند. ما ارتباط اقتصادمان با دنیا را به رسمیت نمی‌شناسیم و تمایلی به این ارتباط نداریم.

اصلاح باید از خود حاکمیت شروع شود

همیشه به دلایل سیاسی، مسئولیت‌هایی را بر اقتصاد بار می‌کنیم، در حالی که اقتصاد باید اصل باشد، نه اینکه تحت‌الشعاع سیاست و ایدئولوژی قرار گیرد. این نگاه، فضای تنفسی اقتصاد را محدود کرده است، در حالی که اقتصاد دغدغه اصلی خانوارها و کشور است. در مورد اولویت اصلاحات نیز، بنده معتقدم اولویت با اصلاح رویکردهای حاکمیت است؛ یعنی این اصلاح باید از خود حاکمیت شروع شود.

حاکمیت باید به این نتیجه برسد که اگر به دنبال نظام بهتری است، نمی‌تواند با همان تفکرات قبلی و در چارچوب مجموعه موجود، به دنبال بازطراحی نظام جدید باشد. حاکمیت نیازمند تغییرات اساسی در تفکر خود نسبت به جامعه و نحوه اداره کشور است.

گفتگوی ملی یعنی چه کسی با چه کسی صحبت کند؟

*شکاف بین مردم و حاکمیت بنا بر گفته تحلیلگران افزایش یافته است. برخی پیشنهاداتی چون گفت‌وگوی ملی یا آشتی ملی را شعاری می‌دانند و برخی نیز بر آن تاکید دارند، اما آیا این اقدامات می‌تواند اثرگذاری داشته باشد و در اعتمادسازی و تقویت سرمایه اجتماعی مؤثر باشد؟

به نظر من این‌ها شعارهایی هستند که فعلاً مفهوم و جنبه کاربردی روشنی ندارند. گفتگوی ملی یعنی چه کسی با چه کسی صحبت کند؟ اگر قرار باشد گروهی صحبت کنند و بقیه فقط شنونده باشند که این کار هم‌اکنون نیز در حال انجام است.

باید روشن شود منظور از وفاق ملی چیست، طرفین گفتگو چه کسانی هستند، سازوکار آن چگونه است و نتایج آن چگونه اجرا می‌شود. در کشورهای دیگر، این سازوکارها در قالب احزاب، انتخابات و سیستم‌های دموکراتیک تعریف شده است؛ اما در کشور ما که این سیستم‌ها مورد قبول نیستند، مشخص نیست این موضوعات چگونه قرار است حل شود و این‌ها برای ما مبهم است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها