محمدمهدی فتورهچی، کارشناس رسانه، در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: با گسترش بهرهگیری از اینترنت و پیامرسانهای اجتماعی در طی سالیان اخیر و بهویژه در زمان بحرانهای سیاسی و اجتماعی تقریبا در همه گروههای سیاسی مجازی چرخهای از «مباحث داغ بدون نتیجه» را همگی کم و بیش تجربه کردهایم و باز هم با صرف ساعتهای زیادی از تلاش در اقناعسازی دگراندیشانی که افکار و عقاید متفاوتی دارند، دست نمیکشیم و بعضا خود را موظف به تبیین و توجیه ایشان میکنیم. استاد خانیکی هم همچون بسیاری از صاحبنظران علوم ارتباطات خارجی معتقد است که در فضای مجازی هیچ گفتمان سازندهای محقق نمیشود، کما اینکه پس از یک دهه کنشگری و مدیریت چند گروه اندیشهورزی و… که در راستای توصیه به ایجاد کرسیهای آزاداندیشی در پیامرسانهای داخلی و خارجی ایجاد کردم هیچ تجربه قابل توجهی در ایجاد گفتوگویی سازنده منتج به اقناع مخاطب به یاد ندارم.
در حالی که در اغلب گروههای یاد شده جمعی از کارشناسان خبره و استادان حوزه و دانشگاه حضور داشتند که در ظاهر امر در مباحثات چالشبرانگیز و داغ، تابآوری بیشتری از خود بروز میدهند. چه بسا از همین روست که بسیاری از اعضای فرهیخته و صاحب قلم و اثر هیچ تمایلی به مشارکت در مباحث مهم روز در این پیامرسانها از خود بروز نمیدهند و در بهترین حالت ترجیح میدهند خوانشگر نقد و نظرهای اعضای گروه مورد علاقهشان باشند. لذا علتعدم تمایل اغلب اعضای گروههای گفتوگو محور فقط «ضعف استدلال» و کمبود اطلاع کافی به موضوعات نیست؛ بلکه علت را باید در ترکیبی از عوامل ارتباطی، روانشناختی و ساختاری جست که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنم.
هویتمحوری به جای حقیقتمحوری - در فضای سیاسی قطبی شده، مواضع سیاسی بخشی از هویت افراد بهویژه کارشناسان شده لذا وقتی استدلالی مطرح میشود…
مخاطب ناخودآگاه گمان میکند به هویتش حمله شده، نه به ایده و نظرش. در این وضعیت، پذیرش استدلال به نوعی خیانت به خود یا حزب و گروه محبوبش تلقی میشود. لذا در چنین وضعیتی عقبنشینی به مثابه شکست هویتی تلقی میشود و لذا مقاومت شکل میگیرد، و نه اقناع.
سوگیری تأییدی و شنیدن گزینشی - تجربه شخصیام مؤید این واقعیت است که اعضای فعال سیاسی معمولا از قبل تصمیمشان را گرفته و بحث را برای اقناع دیگران دنبال میکنند و نه برای اقناع شدن. در نتیجه داده و اظهارات طرف مخالف نادیده گرفته شده و حتی منابع و مستندات مخاطبِ مخالف بیاعتبار ارزیابی میشود (ممکنه گفته بشه اینم داره مطالب فلان رسانه یا فلان تحلیلگر… رو تکرار میکنه). در این وضعیت تلاشی برای فهم مواضع و نقطه نظرات فرد مخاطب صورت نمیگیرد و لذا بحث از دیالوگ خارج شده و شکل مونولوگ به خود میگیرد.
منطق اقناعی جای خود را به منطق نمایشی میدهد - معمولا در گروههای مجازی، مخاطب واقعی بحث طرف مقابل نیست؛ بلکه «تماشاگران منفعل و خاموشی» هستند که به خوانش پستهای دیگران بسنده کرده و جز در موارد بسیار خاصی هیچگونه اظهارنظر سوگیرانهای نمیکنند؛ لذا فرد هیجانیتر حرف میزند، جملات شعاری و احساسیتری میگوید تا یحتمل لایک و تایید دیگران را دریافت کند. لذا در چنین فضایی نمیتوان انتظار داشت مخاطبمان اقناع شود.
فقدان سرمایه اعتماد - در ابتدا باید خاطرنشان کرد که اقناع بدون اعتماد تقریبا ناممکن است و لذا در بسیاری از گروههای مجازی بهویژه سیاسی سابقه برچسب زنی یا انگزنی وجود داشته و لذا نیت طرف مقابل بدبینانه تعبیر میشود. (این آقا / خانم از اول همینطوری بوده و سفسطهگر ماهری است). شواهد نشان میدهد که در بسیاری از گروههای سیاسی سابقه برچسبزنی وجود داشته و لذا نیت طرف مقابل معمولا بدبینانه تفسیر میشود. (این آقا / خانم از اول همینطوری بوده) بنابراین وقتی اعتماد لازم وجود ندارد، هر گونه استدلال هم فاقد حسن نیت تلقی شده و حتی به توطئه تعبیر میشود.
غلبه هیجان بر عقلانیت - موضوعات سیاسی معمولا با بروز حالاتی چون خشم، ترس، تحقیر و حس بیعدالتی همراهند و در حالت برانگیختگی هیجانی بالا، مغز تحلیلی عقب مینشیند و واکنش سریع جای تأمل را میگیرد و در نهایت اقناع عقلانی عملا قفل میشود.
عدم تناسب زبان با سطح مخاطب - برخی فعالان سیاسی اغلب با زبان نخبگی و فاخر صحبت کرده و مفروضات مشترک را بدیهی گرفته و از واژگان ثقیل یا کلیشههای جناحی استفاده میکنند و لذا مخاطب احساس میکند تحقیر شده یا فهمیده نمیشود و در نتیجه به مقاومت روانی روی میآورد.
ساختار پلتفرمها ضد اقناع است - فضای مجازی سریع است، نه تأملی؛ قطعه قطعه است، نه روایی؛ رقابتی است، نه گفتوگویی پیوسته و لذا اقناع نیاز دارد به صرف زمان، تداوم، روایت تدریجی که گروههای مجازی به شدت با آن ناسازگارند.
نبود هدف مشترک از بحث - اغلب اختلافات از اینجا نشأت میگیرد که یک گفتوگوکننده دنبال حقیقت است؛ یکی دنبال تخلیه هیجانی؛ یکی دنبال غلبه؛ یکی دنبال برساخت هویت؛ یکی دنبال سرگرمی و گذران اوقات؛ لذا وقتی تعریف مشترکی نداریم از اینکه «چرا داریم بحث میکنیم؟» توافقی هم شکل نمیگیرد. در کل مباحثات سیاسی در گروههای تخصصی و اندیشهورزی در پیامرسانهای اجتماعی معمولا به اقناع مطلوبی منجر نمیشود؛ چون هویت کاربران و کنشگران فعالتر از استدلالها هستند؛ اعتماد کمتر از هیجان است؛ فضا نمایشیتر از تحقق گفتوگویی سازنده است و هدف گفتوگوکنندگان نیز اغلب همراستا نیستند.