ایرنا نوشت: این درست که فوتبال حرفهای شده و بازیکنان باید به فکر دورانِ بازنشستگی و پایان بریز و بپاشها و دریافتیهای کلان باشند، اما وفاداری و معرفت هم کلماتی هستند که نباید فراموششان کرد؛ حتی در شرایطی که بحث مالی ارجحیت دارد و همه میدانیم که بازیکنان هم جزئی لاینفک و جداناشدنی از جامعهای هستند که بخش بسیاری از مردمانش با دغدغههای اقتصادی مواجهاند.
رضاییان میتواند به پنجرهی بسته استقلال بیاعتنا باشد و در سالهای پایانی دورانِ فوتبال خود، بیشتر به آیندهاش فکر کند و نه دستِ بستهی باشگاهی که در اوجِ بحران، پذیرایش بود. این وسط اما یک جای خالی وجود دارد؛ وفاداری و معرفت. همان کاری که بوفون و دلپیرو و ندود انجامش دادند و رضاییان انجام نداد.
اغلب بازیکنانی که زمانی واژهی متعصب را با خود به یدک میکشیدند، حالا روزهای عجیب و غریبی را سپری میکنند. تعصب، برای آنها هرگز نان و آب نشد و هواداران هم خیلی زود از یادشان رفت که چه بازیکنان وفاداری در تیمشان داشتند. با این حال، با خیلی از این دست پیشکسوتان و بازیکنان قدیمی که صحبت میکنیم، نه تنها از کردهی خود پشیمان نیستند، بلکه معتقدند که اگر به عقب برگردند، باز هم چنین تصمیماتی میگیرند!
رامین رضاییان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ او از استقلال رقمی خواسته که البته به قول خودش معقول است. او بازیکن است و هر چه تیغاش ببُرد، میتواند دریافت کند و برای او چه بهتر که این رقم، چند ۱۰۰ میلیاردی باشد. این قضیه بهخصوص در مورد رضاییان صدق میکند که در جام جهانی ۲۰۲۶ درخشید و نشان داد در ۳۶ سالگی همچنان در اوج است و یکی از بهترین و ارزشمندترین بازیکنان فوتبال ایران محسوب میشود.
تا اینجا حق را به رضاییان میدهیم، اما در پسِ ماجرا هم همان بحث معرفت و وفاداری وجود دارد. مدافع راست تیم ملی، در روزهایی که پرسپولیس، هواداران و مدیرانش به او پشت کرده بودند، به استقلال آمد تا همچنان در بورس بماند و البته با توجه به علائقش، در تیمی پُرطرفدار بازی کند. این علاقه، دوطرفه بود و استقلال هم میخواست از تواناییهای رضاییان در زمین سود ببرد و به نتیجهی مورد نظر برسد.
حتی در روزهایی که رضاییان با ساپینتو به مشکل خورد و به جای حضور در چمن، در خیابانها تمرین میکرد، باز هم این مدیران استقلال بودند که با جدایی او و انتقالش به فولاد موافقت کردند. یکی از دلایل، بازگشت رضاییان به شرایط بازی و متقاعد کردنِ امیر قلعهنویی برای دعوتش به تیم ملی بود. اتفاقی که رخ داد و باعث شد تا در این تابستان، رضاییان در قامت بازیکنی که ستاره ایران در جام جهانی بوده، با استقلال و سایر باشگاهها مذاکره کند.
حالا میرسیم به بخش مهم ماجرا. اینکه پنجره استقلال بسته است و این باشگاه نمیتواند بازیکن جدیدی جذب کند. تکلیف، همان چیزی است که همه میدانیم؛ باید با بازیکنان فصل قبل به توافق رسید و قراردادشان را تمدید کرد. قریب به اتفاق بازیکنان هم با توجه به شرایط باشگاه، برای ادامه همکاری به توافق رسیدند و حضورشان در استقلال ادامه یافت.
بخشی از این بازیکنان، بزرگتر از نام استقلال را خواهان خود نمیدیدند و بعضی دیگر هم برای پول ماندند. برای برخی بازیکنان هم پنجرهی بسته اهمیت داشت و ماندند تا نشان بدهند حاضرند برای استقلال، از پیشنهادهای مالی سنگینتر گذر کنند. رضاییان هم میتوانست یکی از آنها باشد؛ بیاید، مذاکره کند و به استقلال خیلی هم نه، کمی تخفیف بدهد.
وقتی ماجرای پنجرهی بسته و صحبتهای رضاییان را شنیدیم، بیاختیار به ۲۰ سال قبل و به کالچوپولی در ایتالیا برگشتیم. وقتی در می ۲۰۰۶ پلیس ایتالیا به تماسهایی مشکوک بین سران برخی باشگاهها با بخشی از داوران فوتبال ایتالیا پی برد، کمتر کسی فکر میکرد که سرنوشت این داستان، چندماه بعد با تحقیر پرافتخارترین تیم این کشور مشخص شود.
تنها دو ماه بعد از قهرمانی مقتدرانه در فصل ۲۰۰۶-۲۰۰۵ سری آ با کسب ۹۱ امتیاز (۱۵ امتیاز بالاتر از اینترمیلان در جایگاه دوم) امتیازات یوونتوس در جدول سری آ صفر شد و تیم فابیو کاپلو، به سری بی سقوط کرد. قهرمانی به اینتر اهدا شد و یوونتوس در جریان این داستان، قهرمانی خود در فصل ۰۵-۲۰۰۴ را نیز از دست داد؛ عنوانی که البته به هیچ تیم دیگری هم تعلق نگرفت.
در روزهای کالچوپولی، یوونتوس یکی از قدرتمندترین اسکوادهای فوتبال اروپا را در اختیار داشت؛ جیانلوئیجی بوفون درون دروازه این تیم بود، فابیو کاناوارو خط دفاعی را رهبری میکرد، پاتریک ویرا و پاول ندود تنظیمکننده ضربان تیم در خط میانی بودند و زلاتان ابراهیموویچ هم در خط حمله حضور داشت. شاید مهمترین برگ برنده یووه هم روی نیمکت این تیم نشسته بود؛ فابیو کاپلو.
نکته کلیدی داستان همینجاست؛ بازیکنانی نظیر جیان لوئیجی بوفون، جورجیو کیهلینی، پاول ندود، مائورو کامورانزی، آلساندرو دلپیرو و داوید ترزگه تصمیم گرفتند در یوونتوس بمانند و به بازگشت این تیم به سری آ کمک کنند. برخی از بازیکنان هم با پیشنهاد برخی از بزرگترین باشگاههای اروپا مواجه شدند و حضور در سطح اول را به بازی در سری بی ترجیح دادند.
این نکته را بعد از ۲۰ سال، هنوز از یاد نبردهایم؛ وفاداری به پیراهن، در قلب ایتالیا و توسط بازیکنانی که هر یک ستارهای بینالمللی بودند. آنها با اینکه میتوانستند پیشنهادهای پُرطمطراق را بپذیرند و فوتبال خود را در تیم دیگری دنبال کنند، در تورین ماندند، به سطحی نازل مانند سری بی رفتند تا نشان بدهند حتی در فوتبال حرفهای، همه چیز پیشرفت و پول و ماجراجویی جدید نیست.
و حالا در مورد رامین رضاییان؛ او میتواند به پنجرهی بسته استقلال بیاعتنا باشد و در سالهای پایانی دورانِ فوتبال خود، بیشتر به آیندهاش فکر کند و نه دستِ بستهی باشگاهی که در اوجِ بحران، پذیرایش بود. این وسط اما یک جای خالی وجود دارد؛ وفاداری و معرفت. همان کاری که بوفون و دلپیرو و ندود انجامش دادند و رضاییان انجام نداد و چه بد که او شباهتی به این بزرگان نداشت.