ایلنا نوشت: با نزدیکشدن به پایان دوره ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما، گمانهزنیها درباره جانشین او بالا گرفته است. در میان نامهای مطرحشده در رسانهها، عبدالرضا رحمانیفضلی، علی دارابی، محسن اسماعیلی و مهدی عبوری بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفتهاند؛ چهار چهره با سوابقی متفاوت که انتخاب هرکدام میتواند تصویر متفاوتی از آینده رسانه ملی ترسیم کند.
اما پرسش اصلی در این انتخاب، تنها فهرست کردن سوابق مدیریتی یا سیاسی این افراد نیست. پرسش مهمتر این است که رئیس جدید قرار است کدام مسئله سازمان را حل کند و چه نوع مدیری برای شرایط امروز صداوسیما لازم است.
صداوسیما در سالهای اخیر با انتقادهای جدی درباره عملکرد رسانهای خود روبهرو بوده، از نحوه پوشش اخبار و سانسور اظهارات مسئولان گرفته تا محدود شدن دامنه کارشناسان و چهرههای حاضر در برنامهها، روندی که به کاهش تنوع دیدگاهها و فاصله گرفتن بخشی از تولیدات رسانهای از مسائل روزمره جامعه انجامیده است. تکرار یک الگوی مشخص در انتخاب موضوع، روایت و صداهای حاضر در برنامهها، این پرسش را پیش کشیده که آیا مشکل را باید در سطح مدیران شبکهها و بخشهای مختلف جستوجو کرد یا بخشی از آن به سیاستگذاری در رأس سازمان بازمیگردد.
متاسفانه این رویکرد در حالی دنبال شده که سالهاست شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ویدئویی و رسانههای آنلاین انحصار گذشته را از میان بردهاند و مخاطب برای دریافت خبر، تحلیل یا حتی سرگرمی دیگر ناچار به مراجعه به تلویزیون نیست. مخاطب امروز میتواند روایتهای مختلف را کنار هم بگذارد و درباره اعتبار هرکدام خودش تصمیم بگیرد.
در چنین محیطی، رسانهای که نتواند بخشی از واقعیت اجتماعی را با زبانی قابل فهم و باورپذیر روایت کند، بهتدریج بخشی از مرجعیت خود را از دست میدهد. حفظ این مرجعیت برای کشوری که با بحرانهایی چون جنگ و تحریم دستوپنجه نرم میکند، اهمیتی دوچندان دارد، چرا که توضیح سیاستهای رسمی بدون ارتباط مؤثر با جامعه و بدون اعتماد مخاطب دشوار خواهد بود.
در این شرایط، دو معیار بیش از باقی معیارها در ارزیابی گزینههای ریاست اهمیت پیدا میکند، نخست، توانایی فرد در ایجاد تغییر در ساختاری بزرگ و تثبیتشده و دوم، همراهی او با تحولی که این روزها در سطح تصمیمگیری کشور در جریان است. انتخاب آیت الله مجتبی خامنه ای در رأس ساختار سیاسی کشور، موضوع جوانگرایی در مدیریت را پررنگتر کرده است؛ انتخاب رهبری جوان به این معناست که ساختار رسمی کشور وارد مرحلهای متفاوت از نظر نسلی شده و صداوسیما شاید بیش از بسیاری دستگاههای دیگر به هماهنگی با این تحول نیاز داشته باشد. اما جوان بودن بهتنهایی کافی نیست؛ رئیس آینده باید در کنار تناسب نسلی، تجربه عملی اداره یک مجموعه بزرگ را نیز داشته باشد تا جوانی او به آزمونوخطا در ساختاری حساس نینجامد.
نمونهای از این ترکیب را میتوان در عملکرد وزیر جوان وقت ارتباطات در دولت دوازدهم دید که در برابر فشارها برای محدودتر کردن فضای آنلاین ایستاد و بر حفظ دسترسی کاربران به اینترنت و شبکههای اجتماعی تأکید کرد؛ تجربهای که نشان داد یک مدیر جوان، اگر جسارت تصمیمگیری و پشتوانه تجربه اجرایی را همزمان داشته باشد، میتواند در برابر ساختارهای تثبیتشده بایستد و مسیرهای تازهای دنبال کند.
افزون بر این، صداوسیمای امروز فراتر از مأموریت رسانهای، یک نهاد بزرگ اجرایی و اقتصادی با شبکههای متعدد، زیرساختهای فنی، نیروی انسانی گسترده و هزینههای جاری قابلتوجه نیز هست. افزایش هزینه تولید محتوا و محدودیت منابع مالی، اهمیت مدیریت اقتصادی سازمان را بیشتر کرده است؛ بنابراین رئیس آینده باید میان کیفیت تولید، مدیریت منابع، کنترل هزینهها و حفظ توان تولید رسانهای تعادل برقرار کند و صرفاً سابقه سیاسی یا حضور طولانی در ساختار فعلی برای اداره چنین مجموعهای کافی نیست.
از این زاویه، بررسی سوابق چهار گزینه مطرحشده نیز معنا پیدا میکند.
عبدالرضا رحمانیفضلی بیش از هر چیز با سابقه مدیریت سیاسی، اجرایی و امنیتی شناخته میشود. تجربه حضور در وزارت کشور، پشتوانه قابلتوجهی برای اداره یک سازمان بزرگ به شمار میرود اما فاصله او هم با نسل جدید مخاطبان و هم با بدنه حرفهای و تولید رسانهای صداوسیما، از پرسشهای اصلی درباره این گزینه است.
علی دارابی از مدیران شناختهشده در ساختار صداوسیماست و سالها تجربه مدیریتی در همین سازمان داشته است. شناخت سازوکار داخلی، شبکهها و فرایند تولید محتوا مزیت مهمی برای اوست، اما همین سابقه طولانی در دل همان ساختار، این پرسش را نیز پیش میکشد که آیا او میتواند اصلاحاتی را پیش ببرد که مستلزم بازنگری در رویههای تثبیتشده همان سازمان است؛ رویههایی که خود سالها در شکلگیریشان سهیم بوده است.
محسن اسماعیلی از مسیر دیگری وارد این فهرست شده است. سابقه حقوقی، حضور در شورای نگهبان و مجلس خبرگان، برای او پشتوانه سیاسی و حقوقی ایجاد کرده، اما نه سنی و نه سابقهای در تجربه مستقیم مدیریت یک سازمان رسانهای بزرگ دارد که بتواند پاسخگوی نیاز امروز صداوسیما به بازتعریف نسلی و رسانهای باشد.
مهدی عبوری نیز از زاویه دیگری نیازمند ارزیابی است. کارنامه او در مدیریت مستقیم یک سازمان رسانهای ملی، تولید محتوا، سیاستگذاری رسانهای و اداره شبکههای گسترده صداوسیما، بهاندازه گزینهای مانند دارابی روشن و قابل سنجش نیست. پرسش اصلی درباره او این است که تجربه اجراییاش در حوزه رسانه و اقتصاد تا چه اندازه قابلیت انتقال به یک سازمان رسانهای با مأموریتهای سیاسی، فرهنگی و خبری پیچیده را دارد؛ بخشی از کارنامه او که برای تصدی ریاست صداوسیما نیازمند بررسی دقیقتر است.
در نهایت، هر انتخاب پاسخی است به این پرسش که سازمان در سالهای آینده قرار است چه مسیری را دنبال کند. اگر اولویت، حفظ ساختار موجود و اداره کمتنش سازمان باشد، طبیعی است که سابقه حضور طولانی در همین ساختار وزن بیشتری پیدا کند اما اگر قرار باشد صداوسیما با جامعه، نسل جدید مخاطبان و محیط رسانهای متحولشده خود را دوباره تعریف کند، معیار اصلی باید ترکیبی از تناسب نسلی و تجربه اجرایی واقعی باشد، نه صرفاً طول سابقه در یک ساختار.
از این منظر، انتخاب پیشرو بیش از آنکه درباره نام فردی باشد که قرار است بر صندلی ریاست بنشیند، درباره مسیر آینده سازمان است و اینکه صداوسیما حاضر است برای همگام شدن با تحول نسلی جاری در کشور، ریسک انتخاب مدیری جوانتر با تجربهای هرچند کوتاهتر اما مستقیمتر در بدنه رسانه را بپذیرد یا ترجیح میدهد همان مسیر را با همان چهرههای آشنا ادامه دهد.