گزارش اخیر صداوسیما در واکنش به بازگشت چهره‌های مشهور موسیقی و سینما به کشور نظیر بیژن مرتضوی، محسن نامجو و... با انتقاد روزنامه فرهیختگان مواجه شد.

صداوسیمای همیشه شاکی؛ این‌بار به بازگشت خارج‌نشین‌ها حمله کرد!

روزنامه فرهیختگان نوشت: آن دسته از متولدین دهه شصت و هفتاد که سینما در رأس سرگرمی‌هایشان قرار داشت، به‌خوبی داستان فیلم «مکس» ساخته «سامان مقدم» را به یاد دارند. فیلمساز در آن اثر، ماجرای دعوت وزارت ارشاد از نخبگان ایرانی مقیم خارج برای حضور در یک همایش فرهنگی را روایت می‌کرد. در فهرست موردنظر این وزارتخانه به دلیل تشابه اسمی، اشتباهی رخ می‌دهد و خواننده‌ای لس‌آنجلسی به‌جای یک موزیسین اسم‌ورسم‌دار به ایران دعوت می‌شود. همین مسئله رشته‌ای از اتفاقات کمیک و خنده‌دار را رقم می‌زند و موتور محرک درام را راه می‌اندازد. مدیران دولتی و تعدادی از مخالفان حضور خواننده لس‌آنجلسی که در ابتدا گارد بسته‌ای نسبت به این فرد دارند، درمی‌یابند که شکل مواجهه‌شان با وی درست نبوده و به‌مرور عادت می‌کنند که مکس (فرهاد آئیش) را در میان خود بپذیرند و حتی برایش کنسرتی هم ترتیب دهند. اکنون با فاصله بیش از ۲۰ سال، تاریخ به شکل جدی -و نه انتزاعی و خیالی آن- در حال تکرار است. هنرمندان، خوانندگان و طیفی از چهره‌های رسانه‌ای و فرهنگی به ایران بازگشته، در حال بازگشت یا پروراندن این اندیشه در ذهن خود هستند. 

در تازه‌ترین نمونه، «بیژن مرتضوی» یکی از چهره‌های جریان اصلی موسیقی شهر فرشتگان و همین‌طور یکی از معدود موزیسین‌های بین‌المللی موسیقی ایران به کشورش بازگشته است. به آثار مثبت این اتفاق اشاره خواهیم کرد، اما این مسئله مخالفان معدودی هم دارد که سروصدای بلند آن‌ها، نقد رویکرد ایشان را با قید فوریت به جریان می‌اندازد. بعد از حضور «محسن نامجو» و «بیژن مرتضوی» از طریق مرزهای هوایی به ایران، رسانه رسمی و همه‌گیر کشور، یعنی «صداوسیما» در قالب گزارشی تصویری به این واقعه واکنش داد و به شکلی منفی با آن به تقابل پرداخت. رویکرد تلویزیون در قبال بازگشت شهره‌های خارج از کشور به ایران در ظاهر این است که چرا آغوش خود را به‌سوی طرفداران آمریکا و غرب باز می‌کنیم؛ به‌ویژه آن که این افراد در زمان جنگ دست به چنین رفتارهایی زده‌اند. از ظاهر امر چنین برمی‌آید که صداوسیما در گزارش خود دست روی نکته درستی گذاشته است، اما وقتی چهره‌هایی که به ایران بازگشته‌اند را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم رویکرد رسانه ملی در نقد این فرایند دقیق نیست و نویسنده گزارش موردنظر چندان شناختی روی سوژه‌هایش ندارد، زیرا وقتی شکل کنش امثال بیژن مرتضوی و به‌ویژه محسن نامجو را در ایام جنگ رمضان مرور می‌کنیم به‌روشنی در‎می‌یابیم که این افراد نه‌تنها هیچ نسبتی با گروه‌های سلطنت‌طلب -که کارویژه و نقدشان در ترویج جنگ است- ندارند، بلکه همواره منتقد این گروه‌ها بوده‌اند و با زبانی تند، آن‌ها را رسوا کرده‌اند. درنتیجه، صداوسیما به‌منظور کارگر افتادن نظر خود در میان افکار عمومی و همین‌طور بخشی از خواص، دست به بزرگ‌نمایی و آگراندیسمان مسئله‌ای زده که به طور مصداقی نمی‌توان چندان مبنایی برای آن تراشید. ازاین‌گذشته، رویه‌ای که سازمان در این فقره پیش گرفته اگر ادامه پیدا کند، آثار منفی دیگری هم دارد که به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

رادیکالیسم و راه دشوار عقلانیت

سویه‌های دشمنی آمریکا، غرب و پراکسی آن‌ها در منطقه، یعنی رژیم صهیونی با ما جنبه‌های صریح و واضح فرهنگی دارد، به‌گونه‌ای که وقتی تعداد شبکه‌های مزدور فارسی‌زبان را مرور می‌کنیم متوجه ابعاد گسترده دشمنی شیطان با مردم ایران از هر گروه و دسته فکری می‌شویم. بر همین اساس، بعد از دفاع مقدس ۱۲ روزه و جنگ رمضان، راهبرد نظام بر این بود که مسئله ایرانیان خارج از کشور به سمت مسیری سوق پیدا کند که به‌واسطه آن دشمنی‌ها و مخالفت با ایران به حداقل برسد، زیرا مشاهده شد که ضدیت با کشور و سرزمین مادری چه بلایی سر اندوخته نمادین سلبریتی‌های خارج‌نشین می‌آورد. به عبارت دیگر، دشمنی و ضدیت آن‌ها با ایران هم ایشان را در برابر خیل عظیمی از مردم مؤمن قرار می‌دهد و هم برخی را بنا به تبعیت و پیروی‌شان از فرهنگ شهرت به سمت شکلی از رادیکالیسم -که نتیجه آن افسردگی و مسائل حاد روانی است- سوق می‌دهد. بنابراین، هنگامی که درهای کشور به سمت چهره‌های فرهنگی، هنری و رسانه‌ای با وجود سبک زندگی متفاوت، انتقاد و حتی مخالفت باز می‌شود، این ذهنیت در میان مخاطبان آن‌ها اوج می‌گیرد که ساختار سیاسی، برخلاف تمام ادعاهای موجود به فکر پرکردن شکاف‌های اجتماعی و کم کردن فاصله خویش با طبقه متوسط است. پس باید بازگشت سلبریتی‌هایی که در جنگ اخیر پشت ایران قرار گرفتند و با فهمی ملی انتظارات تلویزیون‌های بیگانه از خویش را نقش برآب کردند را به فال نیک گرفت؛ خصوصاً آن که بسیاری از آن‌ها دست به اقدامات ضد امنیت ملی نزده‌اند و در بهترین حالت انتقاد و گاه مخالفتشان با ساختار و همین‌طور ایرانیت به مفهوم عام کلمه ناشی از کارکرد ادراک‌ساز رسانه‌هایی نظیر «اینترنشنال»، «بی‌بی‌سی»، «صدای آمریکا» و... می‌شود.

بازگشت خارج‌نشین‌ها به معنای دور زدن قانون نیست

هرکس که عقل و هوشی در سر دارد می‌داند که بی‌هزینه کردن اقدام علیه امنیت ملی، ظلم به مردم و نظام است. با قبول این اصل باید پرسید که آیا اقدام اشتباهی از طرف نهادی ذی‌ربط صورت گرفته یا خیر؟ گزارش ساده‌سازانه صداوسیما دراین‌خصوص به مخاطبش این حس را منتقل می‌کند که آری، چنین است؛ یعنی خواص به این نتیجه رسیده‌اند که با وجود ارتکاب شهره‌ها و سلبریتی‌های خارج‌نشین به جرائم مشهود، از آن‌ها برای ورود به ایران دعوت کنند، درحالی‌که نمی‌توان از ظلم ایشان به نظام و مردم گذشت! برای نمونه، ۲ سال بعد از مهاجرت محسن نامجو از ایران بود که دادگاه مجتمع کارکنان دولت وی را به دلیل برخورداری از شاکی خصوصی در یک پرونده محکوم شناخت و برای او حکم ۵ سال حبس تعزیری برید. بعد از بازگشت این موزیسین به کشور، شاکی خصوصی او در نامه‌ای سرگشاده به نامجو عنوان کرد که امیدوار است این هنرمند از رفتار گذشته خود درس گرفته باشد و رأفت اسلامی در این فقره را به حساب دیگری نگذارد. این یعنی، طرف اول پرونده خیالی برای به جریان انداختن دوسیه ندارد و از پیگیری شکایت خود صرف‌نظر کرده است؛ درحالی‌که صداوسیما در گزارشش هیچ اشاره‌ای به این مورد نمی‌کند و به‌راحتی از کنارش می‌گذرد! به بیان دیگر، رسانه ملی با استدلال نصف‌ونیمه و مخدوش کردن فرض مسئله، درست و غلط را با یکدیگر درهم می‌آمیزد تا به بیننده و مخاطب هدفش این حس را منتقل کند که اراده‌ای برای مقابله با چهره‌های مسئله‌ساز وجود ندارد، درصورتی‌که واقعاً این‌طور نیست و هرکس که ظلم و خطایی در قبال مردم و کشور انجام داده باید منتظر رسیدگی به پرونده‌اش باشد؛ البته شکل رسیدگی با خیالی که پرونده‌سازان در ذهن خود می‌پرورانند توفیر دارد و قرار نیست که هرکس جایی حرفی زده و خطایی کرده را نقره‌داغ کنیم.

حاکمیت دوگانه روی دیگر ساده‌سازی 

یکی از مهم‌ترین آثار منفی گزارش صداوسیما، القای وجود حاکمیت دوگانه در سطح تصمیم‌گیری است. در حال حاضر سیاست یکپارچه‌ای در مورد بازگشت سلبریتی‌ها و شهره‌های خارج‌نشین به کشور وجود دارد و نظام دیگر تمایل ندارد که از این طریق آسیبی به کشور و همین‌طور آرامش روانی و ذهنی مردم وارد شود. اما صداوسیما به‌عنوان بلندگوی رسمی جمهوری اسلامی متوجه آثار منفی گزارشش، در این رابطه نیست، زیرا اگر فهم بسیطی دراین‌خصوص داشت، می‌دانست که نباید به مسئله حاکمیت دوگانه دامن بزند. حاکمیت دوگانه زمانی رخ می‌دهد که دو یا چند کانون قدرت، با اهداف، ارزش‌ها و راهبردهای متضاد، تلاش کنند تا سیاست‌گذاری، نهادسازی و جهت‌دهی به جریان‌های فرهنگی را به طور هم‌زمان در دست بگیرند. این پدیده، فراتر از یک اختلاف سلیقه اداری یا رقابت سازمانی ساده، به‌مثابه یک شکاف استراتژیک عمل می‌کند که بنیان‌های هویتی و تمدنی جامعه را مستقیماً هدف قرار می‌دهد و ثبات درونی نظام فرهنگی را مختل می‌سازد. در همین راستا، اگر انگیزه‌های اقتصادی بازگشت خوانندگان، بازیگران و... را در نظر نگیریم، تلاش سازمان برای مقابله با این حرکت، پای شهره‌های علاقه‌مند به ایران به‌منظور بازگشت به وطن را سست می‌کند و حتی می‌تواند باعث توقف این فرایند درست و منطقی شود. زیرا وزنه مثبت حضور هنرمندان و کارورزان خارج‌نشین در کشور، آن‌قدر سنگین است که کفه سبک آثار منفی احتمالی آن اصلاً به چشم نمی‌آید. در نتیجه، اخلال برخی در این فرایند تنها یک اعمال‌نظر ساده نیست و به‌نوعی بازی در زمین جنگ شناختی دشمن تلقی می‌شود، حتی اگر نیت‌ آدمی چیز جز این بگوید. 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها

بازرگانی