سایت «ترکیه تودی» در مقاله ای نوشته است: جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ رهبران بسیاری از کشورهای جهان را با معضلات دشواری روبهرو کرده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که با وعده کاهش تورم و پایان دادن به «جنگهای بیپایان» وارد رقابتهای انتخاباتی شده بود، اکنون ظاهراً نمیتواند به جنگی پایان دهد که موجب افزایش شدید قیمت جهانی انرژی شده و اهداف اقتصادی او را تحتتأثیر قرار داده است.
به نقل از تابناک، متحدان آمریکا نیز هزینههای اقتصادی قابلتوجهی متحمل شدهاند، اما از بیم پیامدهای بلندمدت، برای فاصله گرفتن آشکار از واشنگتن تردید دارند. روسیه و چین احتمالاً از فرصتی که این جنگ برای منحرف کردن توجه افکار عمومی جهان از جنگ اوکراین فراهم کرده، استقبال میکنند؛ بااینحال، احتمالاً خواهان تداوم درگیری تا نقطه فروپاشی ایران نیستند.
در این میان، عربستان سعودی و محمد بنسلمان، ولیعهد این کشور، با معضل پیچیدهتری روبهرو شدهاند.
بنسلمان سرمایهگذاری سیاسی زیادی روی رابطه خود با ترامپ انجام داده بود، اما پیش از آغاز جنگ، در جریان جزئیات تصمیمگیری قرار نگرفت و طی هشت ماه درگیری نیز هزینههای سنگینی پرداخت کرده است.
برنامههای بلندپروازانه توسعه عربستان در چارچوب چشمانداز ۲۰۳۰، بهدلیل کاهش درآمدهای انرژی و تضعیف اعتماد سرمایهگذاران با مشکل مواجه شدهاند. از سوی دیگر، با افزایش هزینههای سیاسی و اعتباری عادیسازی روابط با اسرائیل، فرصتهای احتمالی پیوستن عربستان به توافقنامههای ابراهیم نیز کمرنگ شده است.
انتخاب میان ایران و اسرائیل که جنگ عملاً پیش روی کشورهای منطقه قرار داده، برای امارات و محمد بنزاید سادهتر بوده است؛ اما بنسلمان و نخبگان سعودی بهدنبال سیاست خارجی مستقلتری بودند که با چنین دوگانهای سازگار نیست.
سه گزینه دشوار عربستان سعودی
ریاض با سه مسیر اصلی روبهروست که هرکدام هزینهها و مزایای خاص خود را دارند.
گزینه نخست: تقویت اتحاد با غرب
عربستان میتواند بر همسویی امنیتی با غرب تأکید بیشتری کند و برای دریافت حمایتهای بیشتر از آمریکا، فرانسه، بریتانیا، یونان و حتی احتمالاً اسرائیل تلاش کند. هدف از این رویکرد، بازدارندگی در برابر حملات احتمالی ایران یا حوثیهای یمن و افزایش توانایی عربستان برای پاسخگویی به چنین حملاتی خواهد بود.
گزینه دوم: تقویت همکاریهای امنیتی منطقهای
ریاض میتواند روابط خود را با متحدان منطقهای، بهویژه پاکستان و ترکیه، گسترش دهد تا توان دفاعی مستقلتری ایجاد کند. توافق مکه، نمونهای از تلاش برای تقویت چنین همکاریهایی است.
این مسیر به عربستان اجازه میدهد بدون وابستگی کامل به آمریکا و بدون قرار گرفتن در صف یکی از طرفهای جنگ، بخشی از نیازهای امنیتی خود را از طریق همکاریهای منطقهای تأمین کند.
گزینه سوم: توافق راهبردی با ایران و نزدیک شدن به چین و روسیه
گزینه سوم، چرخشی مهم در سیاست خارجی عربستان خواهد بود؛ یعنی کاهش وابستگی راهبردی به غرب، حرکت بهسوی بیطرفی و دستیابی به تفاهمی با ایران و حامیان آن، بهویژه چین و روسیه.
در این چارچوب، عربستان نهتنها روابط اقتصادی خود با چین را گسترش میدهد، بلکه بهدنبال نوعی همزیستی منطقهای با ایران خواهد بود؛ رویکردی که به سیاست بیطرفانه عمان نزدیک میداند، نه سیاست آشکارا متمایل به غرب امارات.
پیامدهای جنگ ایران تا سالها ادامه خواهد داشت و عربستان برای حفاظت از منافع خود ممکن است ناچار شود یکی از این رویکردها را بهطور مؤثر اجرا کند یا ترکیبی از هر سه را به کار گیرد.
توافق قدیمی امنیتی عربستان و غرب؛ آیا هنوز قابل اتکاست؟
آیا عربستان همچنان میتواند به تضمینهای امنیتی غرب تکیه کند یا خیر.
ریشه رابطه عربستان و آمریکا به توافق تاریخی سال ۱۹۴۵ میان فرانکلین روزولت، رئیسجمهور وقت آمریکا، و ملک عبدالعزیز آلسعود، بنیانگذار عربستان سعودی، بازمیگردد؛ رابطهای که در روایت متعارف آن، تأمین نفت از یک سو و حمایت امنیتی از سوی دیگر، محور اصلی همکاری دو کشور بود.
فروش تسلیحات آمریکایی، حضور مستشاران نظامی و ایجاد بازدارندگی منطقهای، سالها امنیت عربستان را با وجود محدودیتهای نسبی توان نظامی مستقل این کشور تقویت کرده بود.
بااینحال، تحولات سال ۲۰۲۶ این الگو را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است. عربستان در بهار هدف دهها حمله پهپادی و موشکی ایران قرار گرفت و در پاییز نیز با موج حملات شدیدتری از سوی حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن مواجه شد.
آمریکا در سال ۱۹۹۱ حدود نیممیلیون نیروی نظامی برای دفاع از عربستان در برابر تهدیدها مستقر کرد؛ اما از آن زمان، رویکرد رؤسایجمهور آمریکا نسبت به حمایت نظامی مستقیم از ریاض تغییر کرده است.
دولت ترامپ نیز به روندی دامن زده که بر اساس آن، حمایت آمریکا بیشتر ماهیتی معاملهمحور و مشروط پیدا کرده است.
در شرایطی که فناوریهای نظامی جدید و چندقطبی شدن قدرت در منطقه، دامنه تهدیدها علیه عربستان را افزایش دادهاند، اطمینانهای واشنگتن برای تأمین امنیت ریاض همچنان ضروریاند، اما بهتنهایی کافی به نظر نمیرسند.
اسرائیل نیز از توانمندیهای نظامی مرتبط برخوردار است و احتمال حمایت مستقیمتر آن از عربستان مطرح شده؛ بااینحال، چنین همکاریای میتواند پیامدهای داخلی و پیچیدگیهای سیاست خارجی برای ریاض ایجاد کند.
بنسلمان خود را رهبر منطقه میداند، نه بازیگری تابع دیگران؛ بنابراین، تا زمانی که گزینههای دیگری در اختیار داشته باشد، بعید است تمامقد در کنار کارزار آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار گیرد.
گزینههای منطقهای عربستان و محدودیتهای آنها
آیا عربستان میتواند با ایجاد مشارکتهای منطقهای، خلأ ناشی از کاهش اطمینان به تضمینهای غربی را جبران کند؟
توافق مکه را که در اوت ۲۰۲۶ امضا شده، نمونهای از تلاش متحدان منطقهای آمریکا برای ایجاد سازوکارهایی جهت همکاری در زمینه تسلیحات، استقرار نیروها و هماهنگی دیپلماتیک است؛ همکاریهایی که دیگر نمیتوان تحقق آنها را صرفاً به تصمیم واشنگتن وابسته دانست.
همچنین سازوکار موسوم به «آر۴» با اضافه کردن مصر به کشورهای مشارکتکننده در توافق مکه، در پی پر کردن بخشی دیگر از خلأهای مدیریت منازعات منطقهای است.
بااینحال، رقابت ژئوپلیتیکی عربستان و امارات، از یمن و دریای سرخ تا سودان و شاخ آفریقا، یکی از موانع مهم همکاری امنیتی فراگیر در منطقه محسوب میشود.
نویسنده همچنین به طرحهایی برای شکلگیری ائتلافهای منطقهای با محوریت اسرائیل و مقابله با ایران اشاره میکند و معتقد است چنین ترتیباتی بدون مشارکت عربستان موفق نخواهند شد.
از سوی دیگر، پیوستن ریاض به این ساختارها ممکن است به بهای نادیده گرفتن نگرانیهای عربستان درباره مسئله فلسطین و رقابت با امارات تمام شود.
در نتیجه، گزینههای منطقهای عربستان نیز محدودیتهای خاص خود را دارند. همکاریهای امنیتی میتوانند بخشی از خلأها را جبران کنند، اما شرایط موجود اجازه شکلگیری راهحلی جامع برای کل منطقه را نمیدهد.
روی تاریک تغییر جهت عربستان بهسوی چین
آیا جنگ سال ۲۰۲۶ میتواند عربستان را به سمت فاصله گرفتن اساسی از حوزه نفوذ آمریکا سوق دهد؟
چین چنین تغییری را مطلوب میداند. از نگاه پکن، جنگ نشان داده است که آسیبپذیری اقتصادی و نظامی عربستان با واقعیتهای کنونی منطقه سازگاری ندارد.
بر این اساس، بهجای همسویی کامل با جبهه مخالف ایران، عربستان میتواند روند تنشزدایی با تهران را که با میانجیگری چین در سال ۲۰۲۳ آغاز شد، دنبال کند.
در این نگاه، تأمین امنیت منطقهای از طریق رسیدگی جمعی به نگرانیهای امنیتی و خارج از چارچوب رقابت بلوکی واشنگتن، میتواند مسیر پایدارتری برای حفاظت از مرزهای عربستان باشد.
بااینحال، نویسنده هشدار میدهد که نقش پررنگ چین در تعیین سرنوشت جنگ و شکل دادن به نظم منطقهای آینده میتواند برای غرب و کشورهای عربی، بهویژه عربستان، مخاطراتی ایجاد کند.
اگر عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس به این نتیجه برسند که نه میتوانند به حمایت غرب تکیه کنند و نه سازوکارهای امنیتی منطقهای برای حفاظت از آنها کافی است، ممکن است برای تضمین بقای خود ناچار به امتیازدهی به چین و ایران شوند. چنین وضعیتی میتواند نظم منطقهای را بهطور اساسی تغییر دهد.
نویسنده در ادامه، به تفاوت شیوه نفوذ ایران و چین اشاره میکند: ایران عمدتاً از طریق گروههای همپیمان خود نفوذ منطقهای ایجاد کرده و چین از طریق روابط اقتصادی و سرمایهگذاری، وابستگیهای بلندمدت شکل داده است.
از دید او، با وجود مخاطرات چنین روابطی، تا زمانی که چین بازیگری مهم در اقتصاد منطقه باقی بماند و ایران نیز توان اثرگذاری نظامی خود را حفظ کند، متقاعد کردن رهبران و افکار عمومی عربستان به نادیده گرفتن دیدگاههای تهران و پکن دشوار خواهد بود.
خاورمیانه چندقطبی و آینده سیاست خارجی ریاض
تحولات خاورمیانه در سال ۲۰۲۶، بهویژه از منظر ریاض، نشاندهنده شکلگیری نظمی چندپاره، رقابتی و چندقطبی است؛ نظمی که در آن غرب دیگر نمیتواند بهتنهایی نتایج تحولات را تعیین کند، هرچند همچنان نفوذ قابلتوجهی دارد.
در چنین شرایطی، هیچ تضمین مطلق یا راهحل قطعی برای امنیت کشورها وجود ندارد و دولتها ناچارند با مجموعهای از بازیگران، به شکلی عملگرایانه تعامل کنند.
معضل عربستان احتمالاً حلوفصل نخواهد شد، بلکه باید مدیریت شود. این مدیریت میتواند شامل افزایش درخواستها برای دریافت حمایت غرب، ایجاد زمینه برای همکاریهای امنیتی منطقهای جدیتر و پرهیز از گرفتار شدن در روابط کاملاً خصمانه با تهران و حامیان اصلی آن باشد.
ریاض باید از هر سه ابزار برای کاهش آسیبپذیریهای آشکارشده در جریان حملات امسال استفاده کند؛ ضمن آنکه افزایش هزینه حملات برای ایران و حوثیها نیز بخشی از محاسبات امنیتی عربستان خواهد بود.
عربستان وارد دورهای شده که در آن، بهجای بازدارندگی پایدار، ممکن است با چرخهای از درگیریهای متناوب و جنگهایی چندساله بدون پایان روشن روبهرو باشد.
از این منظر، پایبندی سختگیرانه به یک بلوک سیاسی یا امنیتی، الزاماً نتیجه مطلوبی به همراه نخواهد داشت. ریاض باید با شناخت محدودیتهای دوستان و رقبای خود، مسیری محتاطانه در پیش گیرد تا از موقعیت آسیبپذیری که اکنون در آن قرار دارد، خارج شود.