روزنامه شرق در گزارشی که مریم لطفی تهیه کرده از یک تغییر عجیب در سبک زندگی اجتماعی مردم ایران پرده برداشته است. والدینی که تا چندی پیش اصرار فراوانی بر عدم غیبت فرزندانشان در مدرسه داشتند، حالا مشکلی با این موضوع ندارند. در این بین گفته میشود اغلب مدرسهها هم با آنان همراهی میکنند.
بخشی از این گزارش را در ادامه میخوانید:
در روزهایی که سایه نااطمینانی و اضطراب بر زندگی روزمره مردم سنگینی میکند، مدرسه -بهعنوان یکی از امنترین فضاهای اجتماعی برای کودکان- برای برخی خانوادهها دیگر آن پناه همیشگی نیست. پس از موج تازه اعتراضات، سختگیریها و افزایش محدودیتها و گسترش نگرانیها درباره احتمال درگیریهای خارجی، بخشی از والدین با پرسشی جدی روبهرو شدهاند: آیا فرستادن فرزندشان به مدرسه هنوز تصمیمی امن است؟ در هفتههای اخیر، زمزمههایی از کاهش حضور دانشآموزان در برخی مدارس شنیده میشود؛ خانوادههایی که از ترس ناامنی یا حتی وقوع حملهای ناگهانی، ترجیح دادهاند فرزندانشان را در خانه نگه دارند.
اولویت با جان بچه است، نه نمره
«چند روزی میشود که پسرم را به مدرسه نمیفرستیم. بیشتر به خاطر نگرانی مادرش است. مدام میگوید اگر جنگی بشود یا حملهای اتفاق بیفتد، جان بچهمان چه میشود؟»؛ این را پدر یک دانشآموز کلاس هشتمی ساکن قرچک میگوید.
مدرسه هم دیگر پیگیر نیست
این نگرانیها، بهتدریج به نوعی عادیسازی غیبت دانشآموزان منجر شده است. مادر یکی از دانشآموزان دوره متوسطه اول هم میگوید: «اوایل، حتی وقتی اینترنت قطع بود یا تازه وصل شده بود، معلمان در شبکه شاد حضور و غیاب میکردند. معلوم بود چه کسی سر کلاس هست و چه کسی نیست. اما حالا دیگر حتی آن هم نیست. انگار اصلا مهم نیست بچه در کلاس حضور دارد یا نه».
بیتفاوتی تدریجی دانشآموزان
پیامد این وضعیت، تنها محدود به غیبت از کلاس نیست. او میگوید فرزندش نیز بهمرور دچار نوعی بیتفاوتی درباره مدرسه شده است: «بچه، خودش هم دیگر انگیزهای ندارد. وقتی میبیند کلاسها مرتب تعطیل میشود، درسها نصفهونیمه است، کمکم بیتفاوت میشود». این مادر تأکید میکند که در چنین شرایطی، خانوادهها ناچارند میان آموزش و امنیت، یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که به گفته او، برای بسیاری از والدین روشن است: «الان اولویت ما حفظ جان بچهمان است، درسش اگر عقب بیفتد، شاید جبران شود، اما جانش که برنمیگردد». او میگوید این تصمیم، محدود به خانواده آنها نیست و در محلهشان به پدیدهای فراگیر تبدیل شده است: «در محله ما، خیلیها بچههایشان را به مدرسه نمیفرستند. با هم صحبت میکنیم، میبینیم تقریبا همه همین نگرانی را دارند».
ترجیح میدهم بچه جلوی چشمم باشد
نگرانیهایی از این دست، فقط محدود به حاشیه شهر نیست. در مرکز تهران نیز خانوادههایی هستند که با همان اضطراب و تردید، هر روز میان فرستادن یا نفرستادن فرزندشان به مدرسه مردد میمانند. مادر یکی از دانشآموزان دوره متوسطه اول میگوید که در شرایط فعلی، آموزش دیگر در صدر اولویتهایش قرار ندارد: «الان واقعا اولویتم درسخواندن بچه نیست، حفظ جانش است. تمام مدتی که مدرسه است، من نگرانم. ترجیح میدهم جلوی چشم خودم باشد. اگر خدای نکرده اتفاقی افتاد، حداقل کنار خانواده و پیش ماست».
رفتن یا نرفتن به مدرسه فرق چندانی ندارد
در کنار نگرانیهای والدین، روایت دانشآموزان نیز تصویر دیگری از بحران آموزش در این روزها ترسیم میکند. دختر این خانواده که در مقطع متوسطه اول تحصیل میکند، نگاه انتقادیتری به مدرسه دارد و میگوید: «واقعیتش این است که رفتن یا نرفتن ما به مدرسه خیلی فرق نمیکند. نظام آموزشی آنقدر ضعیف شده و خیلی از معلمها آنقدر بیکیفیت درس میدهند که حضور ما تأثیر خاصی ندارد». او میگوید مدرسه بیش از آنکه فضایی برای یادگیری باشد، به محلی برای گذران وقت تبدیل شده است: «تنها حسنش این است که دوستانمان را میبینیم و کمی سرگرم میشویم، وگرنه از نظر درسی خیلی کمکی به ما نمیکند». این دانشآموز، بیتفاوتی مدرسه نسبت به حضور دانشآموزان را نیز نشانهای از همین وضعیت میداند: «حتی دوران اعتکاف، مدرسه گفت بروید توی سامانه ثبت کنید که اعتکاف هستید، ما کاری نداریم واقعا رفتید یا نه. یعنی مهم نبود حضور داریم یا نداریم. خودشان هم ترجیح میدهند خیلی پیگیر نباشند».
آیندهای مبهم
این دانشآموز میگوید نگرانی، اگرچه وجود دارد، اما بهتدریج به بخشی عادی از زندگی آنها تبدیل شده است. با این حال، تأثیر این فضای ناامن، فقط به اضطراب روزمره محدود نمانده و بر آینده تحصیلی او نیز سایه انداخته است. او میگوید با وجود نزدیکشدن به زمان انتخاب رشته، هنوز هیچ تصویر روشنی از مسیر تحصیلیاش ندارد: «باید انتخاب رشته کنم، اما واقعا نمیدانم چه کار کنم. مدرسه چیزی به من یاد نداده که بفهمم به چه چیزی علاقه دارم. نه مهارتی، نه راهنمایی درست، نه انگیزهای». به گفته او، نظام آموزشی نتوانسته بستری برای کشف استعدادها و شکلگیری هدف فراهم کند: «هیچ انگیزه خاصی برای ادامه تحصیل ندارم. اگر اصرار خانواده نبود، شاید اصلا ادامه نمیدادم. برای خودم دیگر خیلی فرقی نمیکند».
۵ حاضر در کلاس ۱۸نفره
روایت معلمان نیز بیشباهت با آنچه خانوادهها و دانشآموزان میگویند نیست. علی، معلم پایه دوازدهم در کرج، از کاهش محسوس حضور دانشآموزان در کلاسها خبر میدهد:«از ابتدای آذر تا پایان دیماه، به دلیل آلودگی هوا تعطیلیها بسیار زیاد بود و عملا نزدیک به دو ماه از برنامه درسی عقب افتادیم. در کلاسی که ۱۸ دانشآموز دارد، معمولا فقط پنج تا شش نفر حاضر میشوند».